نورای

شاید درباره امیدی که درونم زنده هست...

تبلیغات تبلیغات

امروز

امروز رفتیم زنجان و برام یه جفت کفش مشکی گرفتیم چون پاهام خیلی اذیت می شد‌ند. به دونه شومیز و تاپ سفید برای عروسی با یه شال کرم هم خریدم. کفشا اصل نیستند ولی تمیز و خوش دوخت هستند. پا دردم زیاده... ناهار هم کباب خریدیم ولی من دو سه لقمه بیشتر نتونستم بخورم. نمی دونم چرا ولی حس خوبی بهش نداشتم. حال و حوصله هیچی رو ندارم. با بابا دعوا کردم‌. احتمالا تو پی ام اس هستم وگرنه این جوری نیستم که بخوام عصبانی بشم.
نورای ، ۱۴۰۳-۰۳-۲۴ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها